اشعار عین تمام

تعرفه تبلیغات در سایت
ساقیا می ده مرا تا مست و بی تاب شوم

شعر گویم ساقیا ز آهنگ سیراب شوم

دست و پای و عقل و جان را می کنم فدای عشق

تا دل شب همه تن خیره به مهتاب شوم

فکر و ذکر و عقل و هوشم شده درگیر دو بیت

که چه خوش گفت و چه خوش خواند که شاداب شوم

یار شیرین سخنم آن یار خونین جگرم

تحفه ای داد مرا کز پی اش نایاب شوم

با وجود این همه زاهد مشد عین تمام

ساقیا می ده مرا تا مست و بی تاب شوم

#عین_تمام

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : پنجشنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 23:13
گر تو شاعری در شعرت بی وزن ترینم

در حسرت دیدار تو بنده بمیرم

گر تو عاشقی در عشقت مجنون ترینم

در حسرت دیدار تو بنده بمیرم

گر تو ناشری در نشرت منشور ترینم

در حسرت دیدار تو بنده بمیرم

گر تو ناصری در نصرت منصورترینم

در حسرت دیدار تو بنده بمیرم

#عین_تمام

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:39
دیدی که چگونه من بیست ساله شدم

از عشق تو مجنونم و دیوانه شدم

 

با عشق تو شاد و شنگول و سرمستم

بی عشق تو من بی خود و ویرانه شدم

 

#عین_تمام

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 17:39
به تازگی گسسته ای این دل پر خون ما

به تازگی شکسته ای این همه جنب و جوش ما 

به تازگی نشسته ای بر دل هموار ما

به تازگی شکسته ای این همه جنب و جوش ما

#عین_تمام

 

نویسنده : بازدید : 26 تاريخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 3:48
من بیچاره سر از زلف تو دیوانه شدم

سوی مسجد باز هم راهی میخانه شدم

 

من که بودم برنامه نویسی عاقل

چون که دیدم روی تورا ،باز ویرانه شدم

 

من بیچاره ز شهر خودمم جا ماندم

چون به شهر تو رسیدم،بیگانه شدم

 

با که این نکته توان گفت از عشق من و تو 

تو شدی شمع و منم دور تو پروانه شدم

 

ساقیا از حال زارم جام می را بیار

چون شنیدم غم او ،باز درمانده شدم

#من_بیچاره

 

نویسنده : بازدید : 13 تاريخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 3:48

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :